شعر مهتاب شب
ماه در شب بر مهتاب افکند عشق در شب بر دلم وهمی انداختعشق خدا در شب زد به دلم،آینه ی و جام شکست تمرین عشق تو در تو در همان دم به دلم نشست دل خراب من در طلب یار نشست دلم محزون شد و در کنج خانه نشستبارش اشک از ته دل همچو آب به دریا می زند آرام شد رود،لحظه ای که خواب به پلکانش نشستنغمه شد صدای غزل هم نفس باران شد ناگه قطرات ا...
ادامه مطلب